efatmahbaz

عفت ماهباز
یاد در یاد، دیروز شاپور امروز مصطفی PDF Print E-mail

5 مرداد امسال چون هرسال، یاد عزیزانی که تابستان 67 دست جمعی اعدام کرده بودند را گرامی داشتم. خیلی ها امده بودند اما دوست هنرمند و فرهیخته مان مصطفی شفافی غایب بود! مصطفی، شب 5 مرداد. درست در سالگرد مرگ شاپور درست همان روزی که او هر سال در مراسم حضورپر شور داشت، رفته بود

Read more...
 
"بچه ها متشکریم"! PDF Print E-mail

تابستان سال ۶۹ درست همین موقع زمان بازی های جام جهانی بود، در بند اوین در اتاق ۶ بند پائین ۲۱۶ و در اتاقی که ۳۵ تا ۴۰ نفر در آن گرفتاریم ماه ها از فاجعه ۶۷ گذشته است، زنان بازمانده فاجعه ۶۷ در اتاقی در بسته و پنجره بسته (و حتی شیشه های همین پنجره ها با رنگی تیره از شیشه بودن به در آمده!) گوش تا گوش خوابیده اند ....

دور از ایران، و دور از برزیل در دیاری دورتر از تهران، در پاپی در لندن، تنی چند -35- 40 نفر از ایرانیان گرد هم امده اند تا در کنار هم بازی ایران و آرژانتین در جام جهانی را تماشا کنند.

Read more...
 
تنها زن اعدامی PDF Print E-mail

یار و غار شب وروزهای سخت زندانیان زن، که تابستان پائیز پر درد وغم شصت وهفت را از سر گذرانیده بودند، فردین ـ– فاطمه مدرسی ـ بود. آن زن سربلند، که در انتظار نوبت مرگ خویش ایستاده بود، زندگی اش را صبورانه در کنار ناله شبانه زنانی که بی برادر و بی شوهر و بی یار و یاور شده بودند، و در کنار کسانی که دوستان جوانشان را بزور از کنارشان برده بودند و به کور سویی دل بسته و شب را روز می کردند، می گذراند..

"فردین، پیش از انقلاب از کادرهای برجسته سازمان مخفی نوید بود و پس از انقلاب در تشکیلات غیرعلنی حزب یکی از اعضای رهبری کمیته تهران و عضو مشاور کمیتهٴ مرکزی حزب تودهٴ ایران، بود".

ما که در چار دیواری اوین زندانی بودیم شانس این را داشتیم که او را در کنار خود داشته باشیم. فردین، با غوغایی در درون و با لبخند و مهربانی، هنوز و

Read more...
 
در والنتین، سیب من ، اسب تو PDF Print E-mail

سیب من ، اسب تو

به نام تو

بیاد تو

آن سیبی که از دست هم چیدیم

درخت عشقی شد

در خانه ایی

به یادم

به اهنگی که می خواندی برایم

"علی رضای" قندی،

اسبت تو کجا می بندی؟

زیر درخت نرگس

داغتو نبینم هرگز"

درخت سیب

رسید

به گل های نرگسش

اسبت را، اما

ربودند

انها که ترا

درخت سیب

تنها

در بهار

در میان گل های نرگس

گل داد و مژده داد

همه سیب سرخ و سیب سبز

 

14 فوریه لندن

 
ریشه در خاکِ، هزار و یک داستان زهره تنکابنی از زندان PDF Print E-mail

«ریشه در خاکِ» زهره در واقع نامی است که خود زهره را نیز توصیف می کند؛ کسانی که زهره را از نزدیک می شناسند، می فهمند چرا نام این کتاب «ریشه در خاک» ست. شهرزاد ما، چریک فدایی است که عاشق خاکش است؛ خاکی که همه عمر زندانش شد ...

شهرزاد قصه گوی ما، قصه پر غصه چهار هزار و سیصد و هشتاد روزه را در کتاب «ریشه در خاک» باز می گوید. او این داستان دراز را به اجبار سلطان که عجله دارد تا نشنود در۲۲۰صفحه خلاصه می کند تا عمرش کفاف آن دهد. داستان هایی آنگونه که هر روز و یا هر سالش را می توان کتابی نوشت.

شهرزاد قصه گوی ما، یعنی زهره صدیق تنکابنی،۱۲سال از عمرش را در زندان های آن رژیم و این رژیم سپری کرده۱، در آستانه هفتاد سالگی است و بیش از نیمی از عمرش را در مبارزه گذرانده؛ مبارزه برای آزادی، برای برابری و عدالت اجتماعی. او همچنان در امروزه روز ایران، یک فعال اجتماعی است. در کودکی چالشش برای برابری در خانه مادری، با پدری که ملای ده است برای درس خواندن بود. زهره امروز برای ایرانی عاری از جنگ در «مادران صلح» تلاش میکند.

Read more...
 


JPAGE_CURRENT_OF_TOTAL

مطلب دیگر