efatmahbaz

گلوریا شهامتی ، در "راه زندگی"1 عشق می آفرید PDF Print E-mail

 

هفته گذشته این خبر دهان به دهان گشت گلوریا شهامتی زن نیک روزگارما، درلندن در خانه اش درگذشت

. نه مگه میشه؟! نه، دیروز هم آنجا بود برای کاری برای جوانان آمده بود.

نه باور نمی کنم خودم شنبه دیدمش ،در ختم برادر فرخ نیاها با دسته گل سفید بزرگ آمده بود

 

 

 

گلوریا شهامتی از اهالی کار داوطلبانه برای همه "در کشوری به نام خارج از کشور" بود.او در سال 1330 در خیابان شهناز تهران متولد شد . با مهر و عشق به انسان و ادبیات در کنار دو خواهر و دو برادر دیگر بزرگ شد. پدر و مادر مهر بانش هیچگاه عقایدشان را بر او تحمیل ننمودند  و بعد از دپیلم خواست درس مدیریت و هتلداری بخواند اما به دلیل بیماری و شرایط جسمی اش مجبور به ترک از ایران شد. او خانه بدون حافظ و مولانا و عشقی ،را خانه ایی بی روح و روشنایی می دانست. عاشق ایران بود بدان افتخار می کرد و از اینکه ایران کنونی با مشکلاتی مواجه است که برای همه ایرانیان قابل زیست نیست بسیار متاسف بود.می گفت وقتی که هواپیما از فرودگاه مهراباد بلند شد زارو زار  گریستم لحظات بسیار تلخی بود حس می کردم سرزمینی را ترک می کنم که درآن همه چیز را شناختم دلم می خواست درکشورم بمانم .درکشوری که گاه مردمش،انسانی چون مرا ، با کلماتی همانند .... می نامیدند اما من عاشقشان بودم. از اینکه در ایران برای کسانی که معلول هستند امکانات وجود ندارد و آنها مورد تحقیر واقع می شوند متاسفم اما برای بهبودش باید تلاش کرد

هفته گذشته این خبر دهان به دهان گشت گلوریا شهامتی زن نیک روزگارما، درلندن  در خانه اش درگذشت

. نه مگه میشه؟! نه، دیروز هم آنجا بود برای کاری برای جوانان آمده بود.

نه باور نمی کنم خودم شنبه دیدمش ،در ختم برادر فرخ نیاها با دسته گل سفید بزرگ آمده بود

دیگری میگفت درست همین هفته اصرار کرد که جلسه بگذاریم برای بیرون آوردن زنان و مردان از خانه، آنهایی که خلاقیت هایشان رادر لایه ایی از افسردگی  در پشت دیوارهای تنهائی، پنهان کرده اند. زن دیگری گفت ف وقتی به لندن آمدم غریب و بسیار بیمار بودم و توان هیچ کاری را نداشتم و گلوریا مرا به بیمارستان برد و شماره تلفنش را به من داد که مستقیم با او تماس بگیرم. و...

جوانترها از ذوق او در ادامه تحصیل می گفتند: در برف باران به کالج می آمد اولین نفر بود. 13هفته را اینگونه با انرژی پشت سر گذاشت. می خواست توریسم بخواند. می خواست جامعه شناسی بخواند .می خواست به درمان افسردگان و معلولین و معتادان بنشیند و می خواست می خواست و می توانست بخواهد چون شهمامتش را برای کارهای سخت داوطلبانه :"بدون اخ گفتن" را داشت

بقول مردی از همراهان او" در راه زندگی" ، گلوریا شهامتی از اولین داوطلبان کمک به برپایی این نهاد بود او با جدیت و پشتکار "بدون گفتن آخ "در  سخت ترین کارها همراه و کنار شان بود او به عقایدش پای بند و انعطاف بسیار داشت این ها از حداقل های گلوریا بود.

شناخت و درک درست او از درد و افسردگی از او انسانی ساخت که برای کمک به همه اماده بود از همین رو زمانی که مادری دست دخترعقب مانده اش را از شیراز گرفت و خواست امکانات عقب مانده های ذهنی در لندن را ببیند وقتی گلوریا شنید بی انکه زن را بشناسد همراه او شد و او را به مکان های مختلف ی و جاهایی که امکان کمک برای او بود برد .نامه تشکر ان زن و اینکه چقدر از گلوریا سپاسگزار است گوشه ایی از کارهای بزرگ او را می نمایاند

او نوزده جولای ساعت شش و سی و هفت دقیقه تکس تشکر برای دوستی  فرستاده بود که به مهمانی خانه اش روز شنبه 28 جولای برود .اما مرگ بی خبر و در نزده آمد و در بیست یکم جولای او را با خود برد.ساعت و چگونگی مرگش را کسی نمی داند.

بدینگونه مرگ در غربت، گلوریای شهامتی داوطلب با شهامت برای همه کار را  ، از جهان گرفت .....در روز تشیع جنازه اش 30 جولای بسیاری از ایرانیان آمده اند سرشناس و ناشناس ، اما همه گلوریا را می شناسند . آنهایی که در دوره ایی ازکمکهای داوطلبانه او برخوردار شده بودند، همه آنها یی که این زن پر انرژی را دیده بودند و می شناختند به احترام او در قبرستان هندون جمع بودند .همراه تابوت او صمیمانه راه رفتند و ناظر خاک سپاریش بودند کسانی که از ترس مادر و خواهر و برادر و فامیل گلوریا نیامده بودندچون او در لندن تنهای تنها بود .مردم خود خواسته برای زنی  آنجا بودند که همه را دوست داشت و خود عاشق زندگی بود

در روز خاکسپاری و خانواده اش یپامی از ایران فرستادند که:

همه شما جای خالی ما را پر کردید با همه ی وجود از شما سپاسگزاریم و تنها با لبخندی از دور مهرتان را می توانیم ، پاسخ گوئیم.

عمیق خاک را کنده بودند و گورکن با بیلچه دستش  همچون توپ فوتبال با تر دستی بازی می کرد ودر انتها خاک را صاف کرد . در پایان پرچمی از سرزمینش را بر خاک گورش کشیدند.زنی که گاه ابه گوش خود می شنید که او را .......می نامیدند. اما امروز جوانانی که او برای شان تلاش کرده بود تا از اعتیاد رهایشان کند انجا چنان گریان ایستاده بودند ، گویی مادرشان را از دست داده اند

همه به احترام زنی در گورستان هندون جمع بودند که نقض عضوش را نادیده گرفت و به همه عشق ورزید و کارهای داوظلبانه اش زبان زد همه شد با بیماری ها مختلف جنگید و در فکر اینکه برای معتادان جوان چه کار می شود کرد از هیچ چیز فروگذار نکردگلوریا گوژی را بر دوشش همه عمر حمل کرد و از کسی پنهانش نکرد به همه نشان داد که با داشتن آن هم می توان قلبی بزرگ و انسانی داشت. او امروز گوژش را بر خاک زد و سبکبال با نامی بزرگ و نیک از خود پر کشید .

.همیشه از همه چیز و همه جا خوب می گفت عید امسال با  هفت نفر کسانی که داوطلبانه عید را برگزار کردند کار کرد و پیشنهادش این بود عید و شادی مان را به خیابان ببریم و عید را در خیابان جشن بگیریم و ان گروه داوطلب در روز خاکسپاراش  با او پیمان بستند به نام او زمانی که توان داشتند جشن نوروز عید را، در خیابان برگزارکننذ . بنیاد گلوریا شاید نامی باشد که پی گیر کارها و اندیشه های این زن نیک ایران زمین خواهد بود

او در لندن، به کارهای داوطلبانه بیشماری پرداخت برای ترک اعتیاد معتادان جوان  تلاش فراوان نمود و خیریه ایی دایر نمود برای جوانان معتاد ایرانی بنام راه زندگی ، “Path to live” و موفقیقت های فراوانی کسب نمو.

گلوریا شهامتی در تجربه اش با جوانان می گفت:2

"بزرگترین نصیحت من به جوانان این است که نگذارید اعتیاد زندگی تان به تباهی کشاند.ابتدا خود را در دریابید .و تجزیه تحلیل کنید که از زندگی چه می خواهید و و کجا می خواهید باشد و اهدافتان را معلوم کنید.و راه درست را پیدا کنید و به افرادی گوش فرا دهید که از تجربه زندگی شان می گویند حتی اگر در زندگی ناموفق بودند..اجازه دهید زنذگی تان همچون یک کتاب خواندنی باشد که از هر صفحه اش می توان اموخت ".

عفت ماهباز

سی جولای 212/ لندن

http://efatmahbaz.com/

CLOAKING

زیر نویس :

گلوریا شهامتی مفتخر

1- راه زندگی “Path toLife”

2- بنگاه راه زندگی خیریه ایی بود که گلوریا شهامتی برای درمان جوانان معتاد ایرانی تاسیس نمود او برای این کار از تمام اساتید روانشناسی که در زمینه ترک اعتیاد کار می کردند، استفاده نمود تا بتوانند جوانان را به زندگی عادی برگرداند و در این زمینه موفقیت هایی کسب نمود.  راه زندگی “Path toLife”

3- برگرفته از مصاحبه با گلوریا شهامتی پروژه تاریخ شفاهی ."گروه تئاتر سام "صدای گلوریا به همراه مصاحبه های های تاریخ شفاهی دیگر ارشیو موزه متروپولیتن لندن محفوظ است

 

 

مطلب دیگر