efatmahbaz

یاد در یاد، دیروز شاپور امروز مصطفی PDF Print E-mail

5 مرداد امسال چون هرسال، یاد عزیزانی که تابستان 67 دست جمعی اعدام کرده بودند را گرامی داشتم. خیلی ها امده بودند اما دوست هنرمند و فرهیخته مان مصطفی شفافی غایب بود! مصطفی، شب 5 مرداد. درست در سالگرد مرگ شاپور درست همان روزی که او هر سال در مراسم حضورپر شور داشت، رفته بود

 

در همین مراسم ها او دوشعر برای همسرم شاپور سرود. چندی قبل .او از من خواسته بود این شعر ها را به او بدهم تا در کتاب مجموعه شعرهایش که می خواست بزودی انتشار دهد، بگذارد. قصدم این بود که این دو شعر را در مراسم شاپور به او بدهم که بار دیگر برای جمع بخواند اما . .

در مهمانی درجای خالی اش، بیاد دوست فرهیخته مان، مصطفی شفافی، بیاد انسانی بزرگ که عاشق سرزمینش ایران و عاشق آزادی بود یک دقیقه سکوت داشتیم. او در در زندگی رنج بسیار برد و بسیار به دیگران آموخت یادش گرامی

این دوشعر از جمله سروده های اوست :

آینه در آینه

ز آن سوی آینه

چیزی نمانده جز

تندیسی ازفخر بر گذرگاه تاریخ

این سو اما

کنار تو خالی است .

هر چه بود به آنسوی آینه رفت

تا با نبود ش "تقدیر بودن را اثبات کند

تو مانده ای !

که باید سنگینی آنسوی آینه را نیز به دوش برکشی!

باز هم به یاد شاپور که می شناسمش .ازدور تاریخ

وبرای این تصویر گویای آینه

آینه انگار می دانست

روزی تونیستی

تو را از اینسو کشید وبرد. تا در مقابل ِ همسان آینه ای دیگر بنشیند وابدیتت را تکرار کند.آینه شاید قدر تورا بیشتر می داند

که آینه در آینه

جاودانگیست.

برای شاپورو خنده اش

نازم هزار بار

به قلب آسمانی اش

و خنده اش

خدای من !!؟چه خوش دمیده چون گلی

کنار چشمه ای که قلب صاف او تحفه میکند چکه -چکه روزگار را

چه خنده ای که آبروی مرگ می برد

که آبرو برای مرگ می خرد

 

 

مطلب دیگر