efatmahbaz

شب یلدا و جلوه در زندان PDF Print E-mail
Written by عفت ماهباز   

این روزها بویژه امروز بیاد عزیزانم در زندان هستم. جلوه و مریم را می گویم. آنها بی هیچ سببی با من یار شدند و از خواهر نزدیک تر ...

شنبه ۱ دی ۱٣٨۶ - ۲۲ دسامبر ۲۰۰۷

 

 

یلدا لغتی سریانی به معنی میلاد است.در شبانگاه واپسین روز آذر٬ در شب یلدا میان اهورا مزدا و اهریمن نبردی در می گیرد سپپده دم٬ خورشید متولد می شود .شب یلدا این طولانی ترین شب سال هنوز بعد از گذشت قرن ها مردم هندوانه و انار را به خانه می برند. کنارهم می نشینند.با هم مهر و آشتی را تقسیم می کنند. ما ایرانیان دور از وطن هم، آنهایی که آشنا و فامیلی٬ خانه و ماشینی دارند کنار هم می نشینند تخمه و آجیل می شکنند و اگر بدشان نیاید ٬ محتملا بعضی شان بلند،بلند از بنز آخرین سیتسم یا بچه هایشان بهم پز می دهند و اگر شد پشت سر زن های دیگر و....حرف می زنند. آدم های تنها هم اگر این روز یادشان بیاید به عمد آن را فراموش می کنند یا مثل من خانه را با ٫گل و میوه می آرایند و اگر زرنگ باشند بیاد خود و عشق٬ به حافظ٬ دوست دیرینه عشق و مهر سرمی زنند. سرمای درون را با مهر و شعر بیرون می کنند.
این روزها بویژه امروز بیاد عزیزانم در زندان هستم. جلوه و مریم را می گویم. آنها بی هیچ سببی با من یار شدند و از خواهر نزدیک تر. یاد جلوه نوعروس بند٬ دختر یک میلیون امضا می افتم. جلوه درس های فمنیستی اش را قبل از هر چیز در کوجه و خیابان تمرین نموده است امروز آموخته هایش رادر زندان تکمیل می کند و مهربانی اش را با زنان محروم و درد کشیده که از بی قانونی و فقر در زندان هستند. تقسیم می کند شاید هم برای آنها فالی از حافظ و یا فروغ بگیرد از خاطرهای خوش زندگی برای آنها بگوید. جلوه و مریم امشب نزدیک غروب به رسم دیرین شب چله، تمام درها و دریچه های زندان را باز می گذارند تا عمو چله قهر نکند و نرود روشنایی با زندان هم آشتی کند. اما درهای بزرگ را....
آنها امشب اولین یلدای مشترک زندگی اشان را بی کاوه و شهاب در جمعی غریبه آشنا می گذرانند در عوض کاوه و شهاب در خانه برایشان عاشقانه می سرایند. در این دیار دور نشسته به روزگار میخندم و مجسم می کنم وقتی را که شهاب و کاوه هر جا می رسند برخلاف سنت همیشگی در معرفی شان می گویند کاوه ، شهاب، همسر ان فعالان جنبش زنانُ جلوه و مریم حسین خواه.......
در این روزگار می شود به چه دل خوش کرد، اما جدا از همه خوشی و ناخوشی حافظ را باز می کنم برای جلوه مریمم این نوعروسان فمنیست بند سه عادی زنان٬. فالی می زنم:
خورشید خاوری٬ کند از رشک جامه چاک/ گر ماه مهر پرور من در قباُ رود


 

 

مطلب را بفرستید: Share/Bookmark

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

مطلب دیگر