efatmahbaz

سکوت سبز PDF Print E-mail

• مردمانی در سکوت، در کمال آرامش، رفتاری گاندی وار به تظاهرات دست زده اند از حرف های گاندی هم غافل نمانده اند. بر سر دست یکی این سخن گاندی خوانده می شد که: « اول نادیده ات می گیرند، بعد مسخره ات می کنند، آن وقت با تو می جنگند، ولی در نهایت پیروزی با تست» ...

سبز رنگ عشق و مهر رنگ طبیعت، رنگ طرفداران محیط زیست، رنگ بیرق امام حسین در کربلا. سبز رنگ زیبای مهر. سبزه های سبز و سبز سکوت مردمان سرزمین ما. مردم ایران پس از سی سال با امید به تغییر پرشور و امیدوار رای شان را در صندوق ها ریختند. انها خواستار تولدی دیگربودند تولدی که مرگ.دیکتاتوری را می خواست... بار دیگر بوی گاز اشگ اور، بوی خون اجساد به خون کشیده شده. اشگ مادر، نفرین پدر و جوانان با بیرقی سبز در راه. امید انچنان سبز است که در ما وادی نشینان دور دست هم اثر بسیار داشت. مایی که روزهای ازاد انقلاب بهمن را دیدیم. ازادی را به جشن نشستیم. ان روزها انچنان پر شور بودیم که هیچ هراسی نداشتیم از دربند کشیدن دوباره مان. همان نخسین روزها با حجاب مان کردند. این اولین گام از گرفتن آزادی مان را با جان دل خریدیم که شاید ازادی های دیگر به همراه انقلاب به ثمر نشیند. هنوز به سفره فقرا می اندیشیدیم که باید پر می شد. مقصر را امپریالیسم امریکا دانستیم و مرگ بر او نثار کردیم. برادر در زنجیر شد و ما همچنان کور برای امپریالیسم شاخ شانه کشیدیم. حرمان ازادی را با جان دل چشیدیم. با عشقمان در زنجیر شدیم، شکنجه شدیم، بی عشق به خانه بازگشتیم. همه جا سوت کور، در به در از این خانه به ان خانه از این کشور به ان کشور، به سوگ آزادی به سوگ مهر و عشق مان نشستیم. اما مردمان سرزمین مان انهایی که شاید هیچ حافظه از این درد و حرمان مان نداشتند هر سال روز و شب را هنوز زندگی می کردند و امید را ذخیره در انبان عشق شان انچنان که در سی امین سال با انبانی از امید دسته دسته به صندوق های رای رفتند. نسلی جوان و پرشور در میدان نبرد. دیدیم نسل جوانی عاقلتر از ما در ان دوران در میدان بودند، با امید به قلم و روی کاغذ می خواستند دربندکنندگان ازادی را از میدان به در کنند. توشه ان ها علاوه بر جوانی و شور، شعوری است که بر بستر ان زندگی دشوار در ان جامعه کسب کردند. عاقلتر از ما می خواهند خانه دیکتاتور را بلرزانند. مادرانمان وهم نسل ما در کنار این پرشوران سبز قبایی ایستاده اند و از دور با لبخند به ما دست تکان می دهند. روزهای تاریخی میهن با عکس و فیلم و قلم به ثبت می رسند. یک شاهد عینی، تظاهرات معترضان به نتایج انتخابات روز پنجشنبه ۲٨ خرداد را چنین ثبت می کند: «وقتی میدان توپخانه از جمعیت پر شد، خیابان فردوسی هم بند آمد. در واقع جمعیت تمام خیابان فردوسی را پر کرده بود.

دیدیم نسل جوانی عاقلتر از ما در ان دوران در میدان بودند، با امید به قلم و روی کاغذ می خواستند دربندکنندگان ازادی را از میدان به در کنند.

در اول کار جمعیت کمی حیران بود که چه باید بکند. چون برنامه راه پیمایی نداشتند و قرار بود که در همان توپخانه بنشینند و تظاهرات نشسته بکنند ولی واقعا موج جمعیت اجازه چنین کاری را نمی داد. ناگزیر به سمت میدان فردوسی و بعد انقلاب حرکت کردند. هیچ کس نمی توانست ببیند جمعیت از کجا تا کجا است. وقتی به خیابان انقلاب رسیدیم یعنی سر پل حافظ، در بلندی پل دیدیم که جمعیت از یک طرف به میدان انقلاب رسیده و از طرف دیگر همچنان از خیابان فردوسی سرازیر است. در واقع به نظر می رسید یک سر جمعیت میدان توپخانه بود و سر دیگر میدان انقلاب. جمعیت در سکوت حرکت می کرد و هیچ شعاری نمی داد. در عوض سکوت خود را در پلاکاردها و دست نوشته هایی که در دست داشتند فریاد می کرد. در بعضی پلاکاردها آمده بود «ما آشوبگر نیستیم»، «سرنوشت صدام را فراموش مکن»، « کلاغ پر، جمهوری پرپر» و شعارهایی از این دست روی دست مردم بود. یکی عکس کشتگان این روزها را سر دست گرفته بود، دیگری دست نوشته ای روی دست بلند کرده بود که بر آن نوشته بود «برادر شهیدم رأی تو پس می گیرم». بر سر دست یکی کاغذی دیده می شد که جواب محمود احمدی نژاد را می داد که معترضان روزهای نخست پس از اعلام نتایج را گرد و غبار و خس و خاشاک خوانده بود: «خار و خاشاک میلیونی»، دیگری نوشته بود «خس و خاشاک تویی، پست تر از خاک تویی/ شور منم / نور منم / عاشق رنجور منم / زور تویی / کور تویی / هاله بی نور تویی / دلیر بی باک منم / مالک این خاک منم ».ما در مرگ فرزندان خود به عزانشسته ایم / سکوت ما بر گلوله پیروز است /حماسه خس و خاشاک مردمانی در سکوت، در کمال آرامش، رفتار گاندی وار به تظاهرات دست زده از حرف های گاندی هم غافل نمانده اند. بر سر دست یکی این سخن گاندی خوانده می شد که: «اول نادیده ات می گیرند، بعد مسخره ات می کنند، آن وقت با تو می جنگند، ولی در نهایت پیروزی با تست» حرف های طنز آلود نیز کم نبود. مثلا این شعار که « الو الو ۱۱۰ / رای منو دزدیدن »، یا مادری بچه شیرخواره اش را بغل کرده بود و بر سینه بچه این شعار را نوشته بود « ما اوباشیم ... ! » ولی تقاضاهای اصلی بر روی پلاکاردهای دیگری دیده می شد. مانند اینکه «خواست ما ابطال انتخابات ۲۲ خرداد» یا «بازشماری بازی است/ ابطال انتخابات ». جالب اینکه با وجود اینکه جمعیت سازمان و رهبری نداشت و ندارد، اما راهبری در حین حرکت شکل می گرفت. چنانکه قبلا گفته بودند فردا در نماز جمعه با روبان سبز حاضر شوید اما در طول حرکت جوانها به مردم گفتند که فردا برنامه ای نداریم، شنبه ساعت ۴ میدان انقلاب.

یک شاهد عینی، تظاهرات معترضان به نتایج انتخابات روز پنجشنبه ۲٨ خرداد را

چنین ثبت می کند: «وقتی میدان توپخانه از جمعیت پر شد، خیابان فردوسی هم بند آمد.

در اواخر تظاهرات نیز دست نوشته هایی بر سر دست جوانها ظاهر شد که می گفت «فردا برنامه ای نداریم شنبه ساعت ۴ میدان انقلاب». به نظر می آمد که معترضان قصد ندارند کوتاه بیایند. یکی از دست نوشته ها اعلام می کرد: « حتی یک روز نیز حضور سبز متوقف نخواهد شد ». اگرچه غالب مردمی که در این تظاهرات میلیونی ظاهر شده بودند جوان بودند اما در واقع زن و مرد و جوان و پیر نداشت. بسیاری از زنان با بچه های یکی دو ساله خود که در بغلشان بود، در تظاهرات ظاهر شده بودند. بچه های بزرگتر را سوار کالسکه کرده بودند و با خود می بردند. باز بچه های اندکی بزرگتر یعنی چهار پنج ساله در میان جمعیت بودند که هرگاه خسته می شدند بر شانه پدران و مادران خود قرار می گرفتند. در تمام راه پلیس و آمبولانس کنار خیابان حضور داشت اما پلیس به هیچ وجه با مردم کاری نداشت و به روی مردم لبخند می زد. در پایان کار، یک جا خانمی به پلیسی گفت لااقل مردم را برسانید. پلیس گفت با چی ماشین ما که فقط ۴ نفر جا دارد شما ماشاء الله میلونها هستید. در این میان در این سوی میدان انسان های ایرانی نزدیک به چهار میلیون در گوشه و کنار جهان هر یک با فکری به دان سو با امید و نگرانی می نگرند، راستی چه می شود؟ روز و شب دنبال اخبار انسوی مرز و یا در جلوی سفارت خانه های ایران فریاد می کشیم: هموطن ،هموطن ما همه با هم هستیم ، هموطن ،هموطن حمایتت می کنیم . و تک و توکی دربین ما حتی تا امروز هم شاید نگاهی نکردند که چه می گویند این نسل، چه می خواهند آنها. برخی متحیرند چرا که پرچم خویش را در دست انان نمی بینند برخی همچنان چون انان و کمی حتی خام تر با امید فراوان می اندیشند این انقلاب مخملین سبز همه را در بر خواهد گرفت اما همچنان دریای پر شور مردم می گویند دو دو تا ده تاشد دیکتاتور دوباره شاه شد. و دوروز بعد دریای سبز به خون نشست همانگونه که در فیلم های خبری آمده است. خوابگاههای دانشجویی با درهای سوراخ شده از گلوله را به چشم دیدیم و مردم در پشت بام ها به الله و اکبر را و سیاه با سبز در امیخت. آیا این بار هم رهبری با همان هاست"؟ که سی سال پیش؟ و یا فرقی در میان خواهد بود؟ امروز امید نسلی به انهاست. او را سبز می خواهند. از دور نظاره گر انهایی هستیم که در سن سال ما در سی سال پیشند اما عاقلتر، هوشیارتر، درپی چاره رهایی اند. فریاد ازادی و مرگ بر دیکتاتور سر می دهند و راه می گشایند؟ به هامبورگ و هانوفر آمده ام. همراه مردمی دیگر جلوی سفارتخانه جمهوری اسلامی ایستاده ام و لحظه به لحظه همه انچه رسانه ها در اختیارم می گذارند می بلعم فردا صبح هم باید به اعتراض برای مردم جلوی سفارت در هامبورگ رفت.

چون برنامه راه پیمایی نداشتند و قرار بود که در همان توپخانه بنشینند و تظاهرات

نشسته بکنند ولی واقعا موج جمعیت اجازه چنین کاری را نمی داد.

جلوی سفارت بیشتر جوانانند. خودجوش امده اند اما با کمی دقت پرچم ی سرخ و برخی هم پرچم ایران با شیرو خورشیدش را ایستاده اند. جوانان دانشجوی که شعارهای تظاهر کنندگان در ایران را سر می دهند بی اعتنا به پرچم سرخ و یا پرچم با شیر و خورشید و یا حتی شعار مرگ بر جمهوری اسلامی شان، به شعار مرگ بر دیکتاتور ادامه می دهند. خانمی از دسته جوانان می پرسند: چرا شما مرگ بر جمهوری اسلامی را نمی دهید؟ می گویند ما به حمایت از مردم ایران در اینجا گرد امده ایم. انها هنوز این شعار را نمی دهند! پاسخ عاقلانه ایی است. آیا این نسل می دانند کجای این دنیا ایستاده اند ایا انچه را ما تجربه کردیم از سر نخواهند گذراند؟ به سمت انهایی که پرچم سرخ دارند و پرچم شیروخورشید می روم می گویم خوب است شما هم در این جمع باشید. می گوید انها توده ایی ها هستند. به انسو نگاه می کنم نود درصد شان جوانانی بین ۱٨ تا ۲۵ سالنند که ترکیبی که این روزها در راه پیمایی ها ایران نیز بیشتر با همین سن وسالند. می گویم انها که جوانند، شما که عمری را در مبارزه گذراندید برای شنیدن حرفتان خوب است بیایید در جمع انها اینگونه صدایتان بیشتر شنیده می شود. فایده ایی ندارد می گویم مگر برای حمایت از مردم ایران نیامده اید؟ چرا اما... حق دارند اما ... پرچم سرخی ها با پرچم ایران با ارم شیر سرخ جدا می مانند ٣۰۰ تا ۴۰۰ نفر کنار هم مرگ بر دیکتاتور سر می دهند تا اخر اینان کنار هم اما جدا از هم به حمایت از انچه در ایران می گذرد می ایستند. شنبه هم به راهپیمایی در سطح شهر هامبورگ خواهند پرداخت. کاش ازادی نصیب مان گردد و ما بتوانیم در اقلیت و اکثریت کنار هم در صلح زندگی کنیم و حرف مان را بزنیم. امید که این را ه سبز مردم در سکوت سبزشان به کرسی بنشیند اما ....

۲۹ خرداد ۱٣٨٨ - ۱۹ ژوئن ۲۰۰۹

عفت ماهباز هانوفر

 

مطلب را بفرستید: Share/Bookmark

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

مطلب دیگر