efatmahbaz

شهر من لنگرود PDF Print E-mail

 

شهر من لنگرود

پدر که عشق را در متراژی ارزان دوخته بود/ برتن همه / در شهر لنگرود
مادر عشق را روی حصیر های خانه می بافت /و ما را روی مرزهای بیجار لنگرود می زائید /و روی حصریهای عشق شیر می داد/ و اینگونه ما راعاشق مردم میکرد

بیاد پدرم سید عیسی ماهباز که در دوزندگی امید، در راسته بزازان عشق را در  شرافت می دوخت و بر تن مردم برازنده  می کرد. فردا چهار سال از رفتنش می گذرد یادش گرامی

 

 

لنگرود

شهر کودکی های عشق

شهربازی های مهر

با گل ها و گ ل ها

شهر عشق بازی هایم

با بچه غورباغه های سبز،

در خیالم ماهی

. رودخانه کنار

اسید حسین و اسید خلیل

دبستان مهر و مدرسه خیام


.شهر عشق به پروانه های روی اب
دردهنه دور .
.

شهر سبز ارزوها
بالای بلندی، خشته پل

رسیدم به ارزو
.شهر سفالین با مهای سرخ من
با زنبق بنفش و همیشه بهار زرد
شهر من

انزلی محله در پشت بیجار های سبز جاده چمخاله

کنار ماهی گیران کرد

کنار چای کاران کومله

در پس زیبایی های لیلا کو

درختان نارنج و ترنج در چین دامن های

دختران چایکار

خواب های نهفته

مردمانی ساده را کاشته اند
گره می خورند به من
و عشق را در قلب من می کارند


در وادی،در راه پشته در انسر محله
اوسرمحله

همه گره شدند به
دوزندگی امید در سرای امید

که زندگی با مهر اندازه میشد

عشق به ارزان ترین بها

دوخته

در
راسته بزازان
خیاطی ماهباز

پیر مرد مهربان شهرلنگرود
فردا سال اوست

4 سالی است که رفته

و دوزندگی امید در راسته بزازان ،سرای امید

بسته است

خشته پل خسته است

من دلم بسته است

از نبود

پدر که عشق را در متراژی ارزان دوخته بود
برتن همه
در شهر من در لنگرود

مادر عشق را روی حصیر های خانه می بافت
و ما را روی مرزهای بیجار لنگرود می زائید
و روی حصریهای عشق شیر می داد

و اینگونه ما را عاشق مردم می کرد

لنگرود و. لنگرودی ها دوستتان دارم

مهر و صفا و صمیمت تان را

که پدر دوخته بود

مادر بافته بود

من شما هستم

و شما ، من

عفت ماهباز لندن

شاعر نیستم. نوشته های اینگونه  را شعر نمی خوانم  . نامی که بر انها می نهم چیزی بنام شعر است

CLOAKING

www.efatmahbaz.com

 

مطلب را بفرستید: Share/Bookmark

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

مطلب دیگر